پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
316
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
و امّا رابطهء حرف را با حجاب علوم چنين بيان مىكند : « حجاب علوم ظاهرى دارد كه آن علم حروف است و باطنى دارد كه آن حكم حروف است » ( ص 158 ) . بنابراين علم تماما محصور در قلمرو حرف است : علم شناخت مخلوق است ، من حيث اينكه مخلوق سوى است ، و شناخت حكم مذهبى است ، من حيث اينكه حكم مذهبى منقسم به حلال و حرام است . علم ، در هر دوحال ، درى است كه از طريق آن آگاهى انسان به اشغال مخلوق درمىآيد ، و به همين سبب است كه خدا ، پس از آنكه از حرف سخن مىگويد ، بىدرنگ بندهء حقيقى خود را وصف مىكند ، و مىگويد بندهء حقيقى از همه چيز فارغ است ؛ فارغ از همهء چيزهايى است كه خدا به انسان عطا مىفرمايد و انسان بايد آنها را از طريق دانش به تصرف درآورد : « و به من گفت : بندهء من ، كه بندهء تامّ و تمام من است ، بندهاى است كه فارغ از سواى من است ؛ تا وقتى كه من همه چيز را به او ندهم نمىتواند فارغ از سواى من باشد : و وقتى كه من همه چيز را به او مىدهم ، آن را با دستى مىگيرد كه من به او امر مىكنم كه آن را بگيرد و آن را با دستى به من ردّ مىكند كه من به او امر مىكنم كه آن را ردّ كند . و به من گفت : اگر من همه چيز را به او ندهم ، او بندهء فارغ من نيست ، ولو فارغ از چيزى باشد كه من به او دادهام ، زيرا ميان من و او هنوز چيزى هست كه من به او ندادهام . فقط آن كس بندهء من است كه فارغ از همه چيز سواى من است : زيرا او بندهاى از آن من است كه من اسباب همه چيز ، و علم آن و حكم « 135 » آن را به او دادهام . او اين حكم را آشكارا مىبيند ، آن گاه فارغ از علم و حكم مىشود و آنها را ، هر دو ، به سوى من مىافكند . او بندهاى از آن من است كه فارغ از سواى من است » ( ص 109 ) . اكنون متن آخر را مىخوانيم كه در آن خدا حجابهاى متعدّدى را كه در نفّرى هست و از ميان برداشتن آنها شرط وصول به خداست به او يادآورى مىكند ؛ در ميان اين حجابها علم
--> رهنمون شود ، زيرا اين حقيقت سرّ علم است و سرّعلم در تصرّف علم نيست تا بتواند آن را منتقل كند . سرّ وديعهء خداى عزّوجلّ است كه به علم سپرده شده است . بنابراين علم [ طالب را ] به چيزى دعوت مىكند كه نمىتواند پرده از روى آن بردارد ؛ و به سبب سرّى كه در آن است [ طالب ] دعوت آن را اجابت مىكند و آن را مىآموزد . بنابراين ، علم مخلوقات نزد تو مىآيد ، و اين علم حاوى حقايق مخلوقات و صفات مخلوقات است . تو را ترغيب مىكند كه آن را بياموزى و صاحب اين حقايق و اين صفات شوى . ولى با علم تنها علم را مىآموزى ؛ حقايق و صفات به تو امكان نمىدهند كه با علم به آنها دست يا بى . همچنين علم پروردگار نزد تو مىآيد تا تو را به پروردگار دعوت كند . ولى علم ، پروردگار را نه آشكار مىكند و نه پنهان ، زيرا علوم نمىتوانند كسى را به حضرت او رهنمون شوند . امّا تو دعوت هر علمى را به سبب سرّى كه در آن است اجابت مىكنى . اكنون كه اين را مىدانى ، ديگر دعوت علم را اجابت نمىكنى ، بلكه دعوت خدا را اجابت مىكنى ، و علم راهى از راههاى تو به سوى خدا مىشود » ( برگهاى 147 الف و 147 ب ) ( همچنين نگاهكنيد به : نويا ، نصوص صوفيّة غير منشورة ، ص 205 - م ) . ( 135 ) . « حكم » هر چيزى معنى آن از جهت مذهبى است : « حكم هرچيزى به معنى آن بازگردد ، و معنى هر چيز حاكى از آن چيز است » ( ص 69 ) .